تبليغاتX
::. آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است .::

آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است

: درباره وبلاگ

 

تنهایی خدایی است بسیار خلاق .


هر چه هم اکنون مینویسم مخلوق تنهایی است.

از شعر خواهم گفت که بی اختیار مرا فرمان به خلق کردنش میدهد




 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

:آنچه که گذشت

 

تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
تیر 1384

 

: پیوندها

 

جیگر خونه
دانلود آهنگای ایرانی
خبرگزاری
تحقیقات مهندسی
دانشگاه صنعتی شریف
پایگاهاطلاع رسانی ساخت و تولید ایران
محشر دات کام
عشـق+ناکامی
این هم تئاتر و سینما
هزار و یک شب
یه عاشق خجالتی
عشق یعنی علاقه نه کفگیرو ملاقه
فقط تو باورش کن
روزهای تنها
کتاب شعر
اخبار بارسلونا
عشق، آمپول ب كمپلكس معرفت است
عاشق همیــــــــــــــــشه تنها ...!!!
طرح ملی ساماندهی ايده‌های جوان
کد آهنگ برای وبلاگ
حضرت عشق
غریب ترین آشنا
داداش سام و عشقش
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 

 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 
کوچ

 سلام عزیزان

امیدوارم که خوب باشید. عزیزان بنا بر بعضی دلایل از بلاگفا کوچ کردم به بلاگ اسکای. امیدوارم همتون رو اونجا ببینم.

این آدرس جدید  من  ===> کلیک کن بیا پیشم

منتظر حضور سبزتون هستم

| +| نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385 توسط آشناترین غریبه  |   |  ارسال به دوستان
 
سخن مبین
سهراب نمي گفت: حيات غفلت رنگين يك دقيقه حواست...
 
يا شريعتي نمي گفت: تو نميداني كه زنده ماندن دردناكترين حادثه است؟
 
يا فروغ كه گفته: آه ، اي زندگي منم كه هنوز با همه پوچي از تو لبريزم ، نه به فكرم كه رشته پاره كنم، نه بر آنم كه از تو بگريزم...
 
يا اخوان :ماجراي زندگي آيا جز مشقت هاي شوقي تو امان با زجر،...
 
و....خيلي بزرگاي ديگه...
 
 لحظه ام پر شده است از لذت يا به زنگار غمي آلو دست، ليك چون بايد اين دم گذرد ، پس اگر مي گريم گريه ام بي ثمر است و اگر مي خندم خنده ام بيهودست،
 
لحظه ها مي گذرند ...
 
 مي دوني ،ما از اون چيزي كه ما رو عذاب مي ده، ياد مي گيريم به همون اندازه از چيزي كه باعث شادي و خوشي مون مي شه...و اين مهمترين نياز ماست ياد گرفتن

| +| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 توسط آشناترین غریبه  |   |  ارسال به دوستان
 
غم دارم امشب

غم

   دلی سرشار از غم دارم امشب
                                        دلم  تنهاست  ماتم  دارم  امشب
    غم  آمد غصه  آمد  ماتم  آمد
                                        تو را در این میان کم دارم امشب

| +| نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385 توسط آشناترین غریبه  |   |  ارسال به دوستان
 
ای عشق

ای عشق درآتش توفریادخوش است

                                                هرکس که در آتش توافتادخوش است

 

دوستت دارم

من صداي نفسهاي تو را
كه مرا مي خواند
در آن سوي اين ديار
مي شنوم
احساس ميكنم..

R

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

 

آشناترین غریبه

| +| نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385 توسط آشناترین غریبه  |   |  ارسال به دوستان
 
زندگی

زندگی بی حساب ولی میشه سر حساب آوردش

میدونی گاهی سادست و خلاصه زندگی...دزدگیر ماشین آخر شب.‌آبی،‌قرمز.آبی،‌قرمز.‌بدون اینکه دزدی در کار باشه.کشیدن پرده،‌خاموش کردن چراغ وشب بیداری یه سایه ی سرگردون تو آغوش نجیب اتاقش.صدای عبور یه قوطی خالی از جوب آب،‌برداشتن تکه های شیشه از راهی که عابرینش رو نمیشناسی. هجوم جریان زندگی تو گردش مچ دست زنی که فلامینکو میرقصه،‌ یا مثلا صحنه ی مرگ میلانی تو برباد رفته،‌همونجایی که به اسکارلت میگه:با سروان باتلر مهربون باش...اون خیلی دوست داره یا اصلا صدای خود رت باتلر اونجا که میگه :دارم ترکت می کنم....عزیزم.گاهی هم کلیشه میشه،‌مثل پسر بچه ای که امروز سرش رو از بیرون به شیشه ی یه رستوران چسبونده بود یا اون یکی که به زور از جام جم بیرون انداخته شد.فکر کردی زندگی چیه؟ خط ترمزی که از بزرگراه بیرون زده،‌ گارد های فکسنی که وقیحانه برات اطوار میزیند،‌وضبطی که روشن مونده "هی خانم یواش یواش"...گاهی هم گربه ی خپل و خرسندی که دور میشه،‌ دونه هایی که نیم خورده رها شده،....و حنجره ی زخمی پر از آواز های نخونده....!‌

آشناترین غریبه

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 توسط آشناترین غریبه  |   |  ارسال به دوستان
 
باز از یغما گلرویی <<بابا انار نداره >>

كاش يكي بود ،يكي نبود اول قصه ها نبود
 اون كه تو قصه مونده بود ، از اون يكي جدا نبود
ماه پيشوني رها بود از طلسم ديواي سياه
 پلنگ عاشق مي پريد تا لب شيرووني ماه
سياوش شاهنامه رو كاش كسي گردن نمي زد
كاش كسي توي قصه ها از عاشقي تن نمي زد
كاش داش آكل با زخم تيغ تو بسترش جون نمي داد
 قصه نويس قصه مون رو با گريه پايون نمي داد
تقويم باغچه ي ما برگ بهار نداره
 جاده ي قصه هامون عطر سوار نداره
 شهر بزرگ قصه ، پنجره هاش رو بسته
حتي تو دفتر مشق ، بابا انار نداره
كاش توي قصه هاي شب برق ستاره كم نبود
تو قصه ي جن و پري دلهره دم به دم نبود
كادربزرگ قصه هاش رو بالاي طاقچه جا مي ذاشت
يه عاشق تازه نفس تو شهر قصه پا مي ذاشت
قصه هاي قديمي رو يه جور تازه مي نوشت
 آدم و حوا رو مي برد دوباره مي ذاشت تو بهشت
 اما تا اون بياد بايد با بي كسي سر بكنيم
ترانه هاي كهنه رو دوباره از بر بكنيم
تقويم باغچه ي ما برگ بهار نداره
 جاده ي قصه هامون عطر سوار نداره
 شهر بزرگ قصه ، پنجره هاش رو بسته
حتي تو دفتر مشق ، بابا انار نداره ■

آشناترین غریبه

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 توسط آشناترین غریبه  |   |  ارسال به دوستان
 
به هرکی گفتیم داداش خوب ازش خوردیم
میگن که از هر دست بدی

باز از همون دست میگیری

ببین چی کار کردی با من

میگم که ای کاش آگاه باشی

حالا هر جا که هستی

پای هر کی که نشستی

بدون ان رسم رفاقت

چندین و چند سالمون نبود...

آخه این قلب خسته پای یکی

نشسته اما بدون نمیدونست

که میخواد بشکنه خیلی زود

<<<به هرکی گفتیم داداش خوب ازش خوردیم>>>

 آشناترین غریبه

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 توسط آشناترین غریبه  |   |  ارسال به دوستان
 
قمار .زندگی و تو
قمار

نارفیقان را ببین خنجر بدست
                          در کمین نشسته با نام رفاقت

آشناترین غریبه

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 توسط آشناترین غریبه  |   |  ارسال به دوستان
 
تقدیم با تمام وجود................

دوست دارم

عشق، اتوباني است كه تا ته ابديت مي رود.

 عشق، آسانسور حيات بشر است.واي بحال كسي كه توي اين آسانسور گير كند.

 عشق، قند متافيزيكي است كه در دل آدم آب می شود.

| +| نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385 توسط آشناترین غریبه  |   |  ارسال به دوستان
 
تقدیم به..... R

 

تقدیم به...

 تقدیم با همه عشق و وجود

آشناترین غریبه

| +| نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385 توسط آشناترین غریبه  |   |  ارسال به دوستان
 
نميخوام ميون تاريكي من تو حروم بشي

 

نمي دونستي....نمي دونستي ميمرم بي تو! بدون چشات.....

رفتي از بَرم، تو مي دونستي كه دلم بسته به سازِ صدات

آرزومه كه نميدونستي كه من ميميرم برات! ميميرم برات !

عاشقم هنوز... نميخواستي كه بموني و بسوزي به سازِ‌ دلم

گفتي من ميرم...تو ميخواستي بري تا فرداها..آره خوشگلم

برو راهي نيس تا فرداها، حتي تا دلم

سفرت بخير...اگه ميري از اينجا تك و تنها تا يه شهر دور

برو كه رفتن بدون ما ميرسه به يه دنيا نور

سفرت به خیر....برو گر شکستی ز من ,میتونی دوباره بساز

از دلی شکسته,نا امید و خسته ...تو باخت غرور!ببازم غرور

نميخوام بياي...نميخوام ميون تاريكي من تو حروم بشي

نمیخوام ازت....نمیخوام ازت مثه یه شمع بسوزی برام تا تموم بشی

برو تا بزرگي،‌ ميخوام كه فقط آرزوم بشي... آرزوم بشي.....

آشناترین غریبه

| +| نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385 توسط آشناترین غریبه  |   |  ارسال به دوستان
 
قلب....
| +| نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 توسط آشناترین غریبه  |   |  ارسال به دوستان
 
اسيري

به نام خداي مهربون

يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود يك كبوتر بال و پر شكسته بود . صياد چشمش به كبوتر افتاد انو اسير كرد صياد
نامروت بال و پر انو تو غم شكست .
صياد قصد نداشت كبوتر و آبش بده ننونش بده عاشقي رو يادش بده .
اون مي خواست قلب تنهاي كبوتر رو اسير كنه صياد قصد نداشت براي كبوتر لالاي بخونه فقط مي خواست قلب
شكسته ي كفتر رو شكسته تر كنه .
كبوتر تا چشمش به صياد مي افتاد دلش خون مي شد ز دست اين روزگار .
كبوتر به همون عمر ديروز خود راضي بود چرا كه ديروز درزير يك سايه درخت بود مي تونست بخونه فرياد بزنه
گريه كنه اما امروز تو دست صياد توان هيچ حركتي نداشت وقتي يادش مي آمد آب و هواي خوش تنهايي رو آروم
آروم تو قلبش گريه مي كرد وقتي يادش مي آمد كه دلش مي گرفت روي بومي مي نشست . با آواز پرنده هاي ديگر
خودش رو دلگرم مي كرد .
اما حالا خدايا هيچ بال و پري براي پرواز نداره و فقط مي گريد دلش نمي خواد با وجود نامردي صياد اونو تنها
بزاره آخه امروز كبوتر دلش پيش صياد اسيره خدايا چرا كبوتر زود دل به صياد داد خدايا مگر اون نمي دونست
كه دنيا خيلي بي رحمه و براي دل نازك كبوتر جايي نداره مگر اون صياد نبود پس چرا كبوتر مهر اون رو به جون
خريد . ديگه كسي نديد پرنده بخونه شاديش رو به كسي بده ديگه كسي پرنده رو شاد نديد. زيبا نديد. وفقط از او
پرواز بر سر قله ها را به ياد داشتند وبهم مي گفتند كه پرواز را به خاطر داشته باش پرنده مردنيست . پرنده
مردنيست .
حالا كبوتر فقط دعا مي كنه كه چي مي شد به بي نيازي ديروز مي رسيد كبوتر . خدايا قصد صياد چي بود چرا دل
كبوتر رو اسير كرد . شايد خود صياد قبلا كبوتر بوده و حالا صياد شده . ولي چه ظالمانست كه صياد بخواهد اين كار
را با كبوتر ديگر بكند .

(( واي بر اسيري كه در دام مانده باشد و صياد رفته باشد ))

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385 توسط آشناترین غریبه  |   |  ارسال به دوستان
 
مروارید دل....

 صدفی به صدف دیگر گفت: " درد عظیمی در درونم دارم. سنگین و گرد است و آزارم

میدهد. صدف دیگر با غرور و نخوت گفت: آسمان و دریا را شکر، که من دردی ندارم.

 من چه از درون و چه از بیرون، سالم سالم ام . در همان لحظه، خرچنگی که از کنارشان 

می گذشت، گفت و گوی آن دو صدف را شنید و به آن صدفی که از درون و بیرون   

سالم بود، گفت: بله، سالم و سر حالی؛ اما حاصل درد رفیق ات، مرواریدی          

         بسیار زیباست .

آشناترین غریبه

| +| نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385 توسط آشناترین غریبه  |   |  ارسال به دوستان
 
باغبون خسته...

باغبون خسته سکوت کرد ........دیگه نمی خواد باغبون باشه می خواد مسافرسرزمین

   تنهایی باشه ..... یاد گل 

   باغ اما تو ذهنش بود ... گلی که با وجود تمام مهربونیاش ، زیباییهاش اما خارهایی

داشت که گهگاه دست                                                                            

باغبون رو زخمی می کرد و بی خبر بود که دل باغبون رو خون می کنه ... گلی که

 بعد از فرو کردن هر خاری                                                                     

به دست باغبون عذر می خواست و باغبونم هر بار می پذیرفت ...... بار آخرم باغبون پذیرفت و سکوت                                                                                 

کرد ....... اما نفهمید چی شد که گل بازعصبانی شد ..... و باغبون خاموش شد و

  حالا می خواد که بره                                                                          

   آشناترین غریبه 

| +| نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 توسط آشناترین غریبه  |   |  ارسال به دوستان
 
باز هم عشق....

عشق، سرطان دوست داشتن است.

 عشق، عقد دائمي ما با غربت است.

 عشق، شماره تلفني است كه سالها بدنبال آن مي گرديم.

عشق، آمپول ب كمپلكس معرفت است.

عشق، اتوباني است كه تا ته ابديت مي رود.

 عشق، آسانسور حيات بشر است.واي بحال كسي كه توي اين آسانسور گير كند.

 عشق، قند متافيزيكي است كه در دل آدم آب می شود.

آشناترین غریبه

| +| نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 توسط آشناترین غریبه  |   |  ارسال به دوستان
 
عید همگی مبارک....

      یک سال دیگر هم گذشت

     سالها می ایند و میروند

     من هستم و تو و انچه که انجام میدهیم

     بیندیش که در این یک سالی که به سرعت سپری شد چه کرده 

     چقدر برای خودت و اطرافیان مفید بوده ای

     چند لب را به خنده وا کرده ای

     قلب چند نفر را شاد کرده ای

     میزان محبتی که در قلب خود و دیگران ایجاد کرده ای چقدر بوده است           

     به تعداد نفراتی که برایشان مفید بوده ای سعادت برای خودت و  

     خانواده ات خریده ای

     سال نو را با توکل بر خدا و عشق به او شروع کن

     به خودت قول بده که محبت را از دیگران دریغ نکنی

     نوروز بر تو مبارک باد

     زندگی عشق است و دیگر هیچ

                                                                                         آشناترین غریبه

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 توسط آشناترین غریبه  |   |  ارسال به دوستان
 
عشق چیست...

 علوم : عشق تنها عنصري هست كه بدون اكسيژن مي سوزد        

رياضي : عشق تنها عددي هست كه هرگز تنها نيست                

فارسي : عشق تنها كلمه اي هست كه ماضي و مضارع ندارد     

ورزش : عشق تنها توپي هست كه هرگز اوت نمي شود              

قرآن : عشق تنها آيه اي است كه در هيچ سوره اي وجود ندارد    

انشا : عشق تنها موضوعي است كه مي توان توصيفش كرد        

زيست : عشق تنها ميكروبي هست كه از راه چشم وارد مي شود  

شيمي : عشق تنها اسيدي هست كه درون قلب اثر مي گذارد        

 

آشناترین غریبه

| +| نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384 توسط آشناترین غریبه  |   |  ارسال به دوستان
 
شاد باش
شاد باش

به تو مي‌آموزم كه‌
  

    به زندگي بي‌كم و كاست , آري بگويي‌
 

       دست كشيدن از زندگي ‌، نه‌‌
 

              به تو مي‌آموزم‌
 

                    شادماني را. 
 

                         شادباش و شادباش‌! 
 

                              دوباره ؤ دوباره‌، 
 

                                  مي‌گويم شاد باش‌! 
 

                                          چه در شادماني است كه به خداوند نزديكتر خواهي شد.


آشناترین غریبه

| +| نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384 توسط آشناترین غریبه  |   |  ارسال به دوستان
 
کاش...............

 کاش مسير هيچ کس رفتن نشود

   کاش هيچ کس فراموش نشود

     کاش هيچ کس خاطره ها را نبرد

       کاش هيچ کس در حسرت ديدار کسي دق نکند

         کاش هيچ کس احساس را حس نکند

           کاش هيچ کس عشق را باور نکند

             کاش هيچ کس اسير غربت دل نشود

               کاش هيچ کس از جاده انتظار رد نشود

                 کاش هيچ کس با اتوبوس حسرت نرود

                   کاش هيچ کس لبخندش را در چشمان کسي حک نکند

                      کاش هيچ کس هيچ آشنايي را گم نکند

                         کاش هیچ کس مسیرش به بیمارستان نخوره...............

  سلام بچه ها ممون از نظراتتون این مطلب رو از قسمت نظرات برداشتم البته با تشکر از میترا  خانم که این مطلب زیبا رو نوشتن.میخواستم به  همه بگم که عزیزه دلم از بیمارستان خارج شده و امروز هم دیدمش و با هاش صحبت کردم.خدا جونم می دونستم که تو خیلی نازی یه بار دیگه به سرم منت گذاشتی.اگه تو نبودی کی می تونست یاورم باشه؟  خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتت.                                                                             

 آشانترین غریبه

| +| نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384 توسط آشناترین غریبه  |   |  ارسال به دوستان
 
مناجات

 

     -: الو! سلام

     -: سلام عليكم! بفرماييد.

     -: ببخشيد با خدا كار داشتم، مي خواستم با خودشون صحبت كنم.

     -: خودم هستم، باز چي شده بنده من؟

     -: اِ… چه حافظه اي ماشا الله. چه زود منو شناختيد.

     -: من هيچ كس و فراموش نميكنم. هيچكس.

     -: ببخشيد خدا جونم! كارم يه خورده طول مي كشه وقت دارين؟

     -: بگو! همه حرفات رو مي شنوم.

     -: خدا جونم؟!

     -: بگو جانم!

     -: يه خواهش دارم.

     -: بگو عزيزم.

-: ببين خدا! مي دوني! مي خوام بدونم وقتي باهات حرف مي زنم و درد دل مي كنم صدامو مي شنوي يا نه.                                                                          

     اصلا مي خوام هر وقت دعا مي كنم، دعامو بشنوي. به حرفم گوش بدي.

     مي دوني! همينكه بدونم يكي حرفم رو مي شنوه برام كافيه.

     -: من كه بارها گفتم ادعوني استجب لكم.

     تو هر دفعه منو صدا كني جوابت رو ميدم.

هر موقع منو صدا كني ميام و پاي درد دلت مي شينم و باهات حرف مي زنم. اما وقتي اينقدر اين گوش تو هر صدايي و هر سخني رو شنيده و سنگين شده كه صداي منو نمي شنوه، تقصير من نيست.                                                                            

     -: واقعا حرفام رو مي شنوي؟!

     -: واقعا حرفات رو مي شنوم.

     -: ببين خدا! تو از همه چيز با خبري. همه چيز رو مي دوني، مگه نه؟

     -: بله!

     -: از حاجتم، از نامه نا نوشتم، از حرف نگفتم، از وضع دنيام، از آخرتم، از ظاهرم، از         چيزي كه تو دل دارم، … از همش خبر داري؟                                          

     -: آره همش رو مي دونم

     -: هق هق گريه هام رو مي بيني؟

     وقتي از بيچارگي و درموندگيم پيشت شكايت مي كنم، حرفام رو مي شنوي؟

     وقتي از همه جا درمونده مي شم و طرف تو ميام، مي فهمي كه ميام؟

     صداي در زدنام رو مي شنوي؟

     -: بله بنده ام. مي بينم. مي شنوم. مي فهمم. مگه نشنيدي ان الله بصير بالعباد.

         مگه نشنيدي ان الله سميع الدعاء                                                            

     -: مي دونم. اما من…

-: هر جا كه بري بازم بنده مني. اما از بس كه باور نمي كني كه همشو مي بينم و مي شنوم اينقدر دل منو مي شكوني.                                                      

     -: الهي بميرم!

نه .مرگ رو تو نباید درخواست کنی . این رو من باید دستور بدم .درست که خیلی

 بخشندم و مهربونم ولی تو نباید تو کارهای من دخالت                                        کنی.                                                                                                 

-: بارها شده گفتم نرو. نفهميدي. رفتي. هي دنبالت اومدم. به ملائك گفتم مبادا چيزي بنويسينا صبر كنيد تا لحظه اخر. بر مي گرده. عرفان اون عمل رو انجام نمي ده. عرفان  اون حرف رو نمي زنه. عرفان اون                                                             

هر چي ملائك گفتن بار الها! اين بنده سابقه داره. دفعه اولش نيست. اما گفتم: نه شايد اين دفعه عوض شده باشه. صبر كنيد. چيزي ننويسيد.                                            

و اونا هم با من منتظر نشستن تا ببينن تو عوض شدي.                                          

هي صدات زدم. گفتم:  عرفان نرو. اما تو رفتي. گفتم: عرفان نزن. اما تو زدي. گفتم: عرفان  نكن. اما تو كردي. اخر سر منو پيش ملائك سر افكنده كردي. ملائك گفتن: بار الها! بازم بندت  عوض نشد.                                                                  

     -: شرمنده ام.

   -: هر دفعه همين حرف رو مي زني. هر دفعه هم مي بخشمت. هر دفعه هم به روم     سيلي مي زني.                                                                            

-: شرمندتم. با وجود همه محبتي كه بهم داري سرم زيره. با اينكه خيلي بدم اما تو خيلي خوبي.                                                                                              

به جون خودم مي دونم كه اگه يكي از اين نعمتهايي رو كه بهم دادي بخاطر اين همه كفر و ناشكريايي كه مي كنم ازم بگيري، كسي نمي تونه اون رو دوباره بهم بده.                

به جون خودم مي دونم اگر عزتي رو كه تو چشم مردم بهم دادي و خوب مي دونم كه   لايق اين عزت نيستم، اگه ثانيه اي از من بگيري تو همون يك ثانيه كسي ديگه حاضر نيست بهم نگاه كنه. چه برسه به اينكه من رو به عنوان دوست، همراز و حتي          فرزند قبول كنه.                                                                                    

اگه بگيري كي مي تونه اون عزت رو به من بر گردونه؟! مي دونم كه جز خودت        هيچ كس.                                                                                            

خدا جونم! از روز برام روشن تره كه جز تو پناهي ندارم. هر جا برم، به هر راهي      برم، به هر جا و مقامي برسم. باز اخر راه كه رسيدم و دستم رو خالي ديدم تو رو      صدا مي كنم.خيلي مي ترسم يه روزي پيمونه گناه من سر بره و خشمت بگيره.خيلي    مي ترسم كه بگي به اين بنده هر چي فرصت دادم آدم نشده.خيلي مي ترسم از         لحظه اي كه بخواي از من رو برگردوني.                                                    

     خدا جونم! مي دونم اينقدر نافرماني و سركشي كردم كه لياقت مهر تو رو ندارم.

     اما…

     اما بخشش صفتيه كه فقط در خورِ   شاَن و مقام توست.

     -: دلمو مي شكني. غم رو دلم مياري. غصه دارم مي كني. بعد مي گي غلط كردم؟!

     مي دوني! هر بار كه مياي دلم نمياد دست رد تو سينت بزارم؟!

چشماي اشك بارونت رو كه مي بينم از خودم خجالت مي كشم كه در رو بروت باز نكنم.  هر دفعه با روي گشاده در رو باز مي كنم و به استقبالت ميام به اميد اينكه ايندفعه،       ديگه رو درست مي شي                                                                         

     اما تو مياي نمك مي خوري و نمك دون مي شكني

-: مي دونم كه با مدبر قرار دادن نفسم به خودم ستم كردم. اما خدايا! واي بر من         اگر تو مرا نيامرزي. خدايا! تو زندگيم اين همه به من نيكي كردي من چطور مي تونم    باور كنم كه لحظه مرگ منو تنها بزاري و خوبي خودت رو از من دريغ كني.           

     الهي اعتذاري اليك اعتذار من لم يستغن عن قبول عذره

     فاقبل عذري يا اكرم من اعتذر اليه المسيئون

     الهي لاترد حاجتي

     و لا تخيب طمعي

     و لا تقطع منك رجايي و املي

××××××

     سلام بچه ها

این رو که  داشتم می نوشتم یه حس غریبی پیدا کردم. هر وقت که محتاجیم می مگیم      یا رب ... . امروز حالم خیلی گرفته است. آخه یکی از عزیزان روانه ی   بیمارستان   شده. داشتم با خدا در و دل می کردم که                                                       

     با خودم و وجدانم درگیر شدم.بچه ها جونه هر کی که دوست دارید براش دعا کنید.

آشناترین غریبه

| +| نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384 توسط آشناترین غریبه  |   |  ارسال به دوستان
 
یغما گلرویی
یغما گلرویی از ترانه سرایان جوان داخل ایرانه که بسیاری از ترانه هاش توسط خوانندگان ایرانی داخل و خارج اجرا شده. پرسشهایی که برای روز هفتم فرستاده شده بود را با ایشون در میان گذاشتیم و این هم از پاسخ ها:

مجردین یا متاهل هستین؟
من 16 دی ماه سال1382 ازدواج کردم و متاهل هستم.

چند ساله شعر می گين و با چند خواننده لس آنجلسی کار کردين . آیا شما قصد دارین با شهره، لیلا فروهر و محمد اصفهانی کار کنین؟

شعر رو تقریبا از هفده ساله گی شروع کردم و شش سالی هست که در کنار شعر، ترانه هم کار می کنم.

یازده ترانه با سیاوش قمیشی در آلبوم های نقاب و بی سرزمین تر از باد و روزهای بی خاطره کار کردم، یک ترانه با شماعی زاده، یک ترانه با فرامرز عاصف، یک ترانه با معین، یک ترانه با امید، دو ترانه با آرین، یک ترانه با شیلا و در آلبوم "آدم و حوا"ی شادمهر دو ترانه به نام های "ستاره" و "با من باش" رو کار کرده ام.

متاسفانه ترانه سرا در روزگار ما انتخاب می شه و انتخاب نمی کنه. به گمانم شما باید سوال آخر رو از همون سه خواننده بپرسین.

آیا درسته که سیاوش قمیشی برای استفاده از ترانه های آلبوم" نقاب" از شما اجازه گرفته ؟ نظرتون درباره ترانه های مریم حیدر زاده چیه؟

بله. سیاوش قمیشی یه آدم حرفه ای يه و مشخصه که برای اجرای ترانه ها با من تماس گرفته.
خانم حیدرزاده به اعتقاد من ترانه سرای خوبیه و سبک مخصوص به خودش رو داره. با وجود این که خیلیها (مخصوصا ترانه سراها) چشم دیدن اون رو ندارن من از خیلی از ترانه هاش رو می پسندم. ای کاش این استعداد کمی هم به سمت ترانه های اجتماعی و انتقادی سوق پیدا می کرد و یا به لایه های درونی تر ارتباط های عاشقاتنه می پرداخت اما... بدون وجود این موضوع هم می شود گفت که خانم حیدرزاده از ترانه سرایان خوب دوران ما هستن.

یغما گلرویی

آقای گلرویی چرا شما خودتون نمی خونین مگه صدای خوندن ندارین؟

تا منظورتون از صدا چی باشه... وقتی می بینیم و می شنویم که فلان فوتبالیست و بازیگر و مجری تلویزیون و کفاش و عطار و بقال خواننده شده اند آدم دچار این وسوسه می شه که چرا من نخونم؟ من که از فلانی و فلانی بهتر می خونم؟ ...من فکر می کنم بهتره که هر کسی کار خودش رو انجام بده. شاید یه روزی چند کار رو که خودم خیلی دوسشون دارم و خواننده ها هم دل اجراشون رو ندارن اجرا کنم اما برای هدیه دادن به دوستان و بلکه قرار دادن در اینترنت نه به قصد ارائه ی آلبوم موسیقی و این حرف ها.

یغما گلرویی و شاملو<یغماگلرویی و شاملو>

بیشتر آثار كدام شاعران گذشته را می پسندین؟

شاملوی بزرگ به اعتقاد من سرآمد شاعران زبان فارسیه.

آیا بعد از کتاب "بی سرزمین تر از باد" کتاب ترانه دیگری وارد بازار کرده این؟ توسط چه انتشاراتی؟

بله. مجموعه ترانه ای به نام: "رقص در سلول انفرادی". مجموعه نامه ای به نام: "سلام! خانم رنگین کمان!" و ترجمه یی از اشعار نزار قبانی با نام : "باران یعنی تو برمی گردی!"

اسمتون رو چرا یغما گذاشتن؟

برای همآهنگی با نام خواهرم یلدا.

می‌خواستم بپرسم که چطور با همسرتون آشنا شدين؟

در یک گالری نقاشی ، چون خانمم نقاشه.

با تشکر از الیشا شمسیان که سوالات شما رو از یغما گلرویی پرسید

| +| نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384 توسط آشناترین غریبه  |   |  ارسال به دوستان
 
دَر ِ گوشي

دَر ِ گوشي

مي خوامت!

اين خلاصه ي تموم ِ شعراي عاشقونه ي دنياس!

تو اين زمونه ي سِلف سرويس،

مجال ِ اين نيس بِرَم تو عالم ِ هَپَروتُ

چشمات ُ به فانوساي يه بندرِ دورافتاده تشبيه كنم

كه بي قرار ِ برگشتنِ ماهيگيراشه!

 يا مثلاً بگم كه دستات

مثِ كلبه ي امني تو دل ِ يه جنگل ِ انبوه ِ،

واسه زندوني ِ فراري!

اگه تو اين روزگارْ

فرصت ِ شنيدن ِ جواب سلامتُ داشته باشي

بايَس كلات ُ بندازي هوا،

ديگه چه برسه به رد ًُ بدل كردن ِ دل قلوه

كه اين روزا كالاي ممنوعن!

بذار در ِ گوشِت بگم:

ميخوامت!

اين خلاصه ي تموم ِ جُرماي عاشقونه ي دنياس!●

                             

                                                                                             یغما گلرویی

می خوامت

| +| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 توسط آشناترین غریبه  |   |  ارسال به دوستان
 
فقط خودم خودت!

از ته ِ جادّه اومدم، پاي پياده اومدم

براي دزديدن ‌ِ‌تو، ساده ي ساده اومدم!

عاشقت ُ آواره كن! فقط بهم اشاره كن!        

غم ِ دل ديوونه ي اسير ِ ما رُ چاره كن!

بيا تا شهر ِ دل ِ من، قفط خودم ُ خودت!

بگو غريبه ها برن، فقط خودم ُ‌خودت!

كسي سراغمون نياد، فقط خودم ُ خودت!

هيشكي جُدايي ر ُ نخواد، فقط خودم ُ خودت!


يه سر به خواب ِ من بزن! فقط تويي تو فكر ِ من!

بگو برام! بگو برام، چه رنگي ِ عاشق شدن؟

بگو ستاره نباشه، كه برق ِ چشمات ُ دارم!

براي سر رسيدنت، ثانيه ها ر ُ مي شمارم!


بيا بريم يه جاي دور، فقط خودم ُ خودت!

يه جاي پَرت ِ سوت ُ كور، فقط خودم ُ خودت!

روي زمين ُ آسمون، فقط خودم ُ خودت!

هيشكي نباشه بينمون، فقط خودم ُ خودت!●

شعر از یغما گلرویی

آشناترین غریبه

| +| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 توسط آشناترین غریبه  |   |  ارسال به دوستان
 
دوست داشتن
من و تو

دکتر علي شريعتي:

خداوندا به هر کس که دوستش مي داري بياموز که عشق بهتر است از زندگي

 و به هر کس که دوست ترش مي داري بچشان...

 که دوست داشتن از عشق بهتر است.  

آشناترین غریبه

| +| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 توسط آشناترین غریبه  |   |  ارسال به دوستان
 
یا حسین(ع)

سلام بچه ها امشب شب اول محرم

بعضی ها پیراهن مشکی می پوشند بدونه  اینکه بدونن   حسین چی می گفت ‌‌...برای چی شهید شد...

من فقط آمدم که دو نکته بگم و بس.

تسلیت: تسلیت برای خودمون  که از آدم بودن خیلی فاصله گرفتیم

تبریک:تبریک برای اینکه  یه ده فرصت داریم خودمون رو بشناسیم

| +| نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384 توسط آشناترین غریبه  |   |  ارسال به دوستان
 
دریا

دریا

دریا چیست
این اشک زمین . که در آن سلسله کوه آرزو دامنه دارد .
در پی چشمانش ! چه کسی می داند
که چند دل , به دل مرده گوش ماهی خوش است .
چه کسی می داند , که چرا.
این چشم سیاه , به دل تنهایی من می تابد .
چه کسی می داند , که به چندین دل آشفته همچون دل من
روشنی نور امید ابدی می بخشد .
دریا چیست : جز آن شبنم گلبرگ شقایق ,
که درون فلک ذهن من و ماست .
جز آن قطره اشکی .
که در گوشه چشمم جاریست

| +| نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384 توسط آشناترین غریبه  |   |  ارسال به دوستان
 
تقدیم به pishi_joonam

تا تموم شه غم و رنج انتظار

تا به گل بشینه تقویم بهار

تا همیشه رد شدن از این حصار

نازنین! طاقت بیار!

 

تا شکوفایی هر غنچه‌ی سیب

تا رهایی از شبای پرفریب

ابرکم باشُ به خاک من ببار!

نازنین! طاقت بیار!

 

تا هم‌آغوشی رویا و حقیقت

تا حلول ساده‌ی یه خواب راحت

توی قلبت بذر امیدُ بکار!

نازنین! طاقت بیار!

 

تا بتونیم من و تو به باور هم برسیم

تا از این زخم بزرگ به فتح مرهم برسیم

یه کمی دندون روی جیگر بذار!

نازنین! طاقت بیار!

نازنین! طاقت بیار!

 

بهترین جمله

 

 

 

 

| +| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384 توسط آشناترین غریبه  |   |  ارسال به دوستان
 
تجربه هاي شيرين و خاطره هاي تلخ
سلام دوستاي مهربونم


با دست مايه ي تجربه هاي شيرين و خاطره هاي تلخ ، درك عميق روزهاي عذاب ، بسي دشوار است. اما در امتداد همين روزگار سخت تجربه ميكني كه به آهنگ هر روز همپاي شوي و در مقابل آن استوار باشي...


در اندرونِ تو كسي ست   ،  دنيايي ست و ترا ياري خواهد داد كه خواستن را به شدن بدل كني.


اما اين ممكنه؟ بعضي وقتا غير ممكن ميشه.   بگذريم . خيلي دلم براتون تنگ شده بود.


تا شكوه لحظه ها رو نشناسي ، چشمهايت به مهماني رنگين كمان نخواهد رفت. عزيزانِ سايه ، من لحظه ها رو شناختم . تو همين مدت كم.


بزرگترين گنجينه هايِ من ، نميدونم با چه زبوني ميتونم تمام اين محبتهايتان را سپاس گويم...


اما يه دنيا ممنون از اينكه منو تنها نذاشتين.


زندگي اگر نام آساني داشت ، ديگر بر زمين ، تلاش معنايِ خويش را از كف ميداد و در آسمان ، رنگين كمان.

| +| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384 توسط آشناترین غریبه  |   |  ارسال به دوستان
 
تا که بودیم...

| +| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384 توسط آشناترین غریبه  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved